تبليغاتX
جرم شناسی - عوامل تحریک کننده جرمی برای زنان
جرم شناسی و حوادث جنایی

جرم طوریکه از آن تعریف شده است عبارت است از نقض ارزش های جامعه توسط افراد ، بنا به این تعریف میتوان دریافت که ارتكاب جرم و عمل خلاف به قشر اجتماعي يا جنس معيني اختصاص ندارد.  زن يا مرد در جايگاه‌هاي اقتصادي و اجتماعي متفاوت، از راه‌هاي گوناگون فرصت‌هايي براي عمل خلاف پيدا مي‌كنند. افزايش ناموزون جمعيت و توزيع نامتعادل آن، آلودگي‌هاي محیط زیست ، بحران‌هاي اقتصادي، افزايش بيكاري، مهاجرت‌هاي دسته‌جمعي وانفرادی که متاسفانه در طی سی سال جنگ در کشور بیشتر بوده است، حاشيه‌نشيني در شهرها ی کلان، نزاع‌هاي قومي ، محرومیت زنان ازحقوق حقه شان ،آزادی بیش از حد برای تعدادی از  شهروند ان  خصوصا زنان  در بضعی خانواده ها خصوصاً در شهر های کابل ، هرات ومزارشریف و افزايش جرم و جنايت از جمله مسایلي هستند كه توجه بسياري از صاحب‌نظران مسائل اجتماعي را جلب كرده‌اند. چرا كه جرايم نه‌تنها افزايش يافته‌اند، بلكه دسته وسيعي از اعمال خلاف، از استعمال مواد مخدر گرفته تا سرقت‌هاي مسلحانه و آدم‌ربايي یا اختطاف ها ، سوءاستفاده‌هاي ازدارای عامه وفساد اداری  را دربرمي‌گيرد.اين اعمال البته مختص مردان نيست. گروهي از جمع خلافكاران را زنان تشكيل مي‌دهند. اگرچه نسبتشان با مردان ناچيز است. اين مطلب به عوامل رشد زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي جرایم زنان مي‌پردازد.
مسئله جرم و جنایت، كه در پي مسائل و مشكلات اجتماعي ديگر نظير فقر و بيكاري و بحران‌هاي اقتصادي و اجتماعي و دگرگوني در قوانين و الگوهاي اجتماعي، خلاصه، بر هم خوردن تعادل در نظم اجتماعي پديد مي‌آيد، منحصر به مردان نيست
.
زنان نيز از صدمات اين مشكلات اجتماعي مصون نيستند و زندگي آنان، به دليل ابعاد نقش‌‌ها و مسئوليت‌هايشان، كه با توجه به ساختار طبقاتي آنها شكل مي‌گيرد، بر اثر آنها قربانی  بحران و نابساماني مي‌گردد. اما به مسائل و مشكلات زنان، به دليل برخي ملحوضات و قيود ناشي از فرهنگ جوامع سنتي خصوصاً افغانستان و شرايط اجتماعي پرداخته نشده و در قياس با ساير مسائل اجتماعي، اهميت كمتري يافته است. سؤال اساسي كه در اين جا مطرح مي‌شود چنين است: چگونه عوامل محيطي مانند خانواده و شرايط اقتصادي و اجتماعي، با ايجاد زمينه‌هاي مستعد، مي‌توانند در گرايش زنان به ارتكاب جرم و جنایت به عنوان عمل اجتماعي و در واكنش نسبت به شرايط اجتماعي، نقش مؤثري ايفا كنند؟

در اين بررسي، سعي بر اين بوده است كه با توجه به آراء گوناگوني كه در زمينه جرم و جنایتُ، به‌ويژه جرايم زنان، مطرح شده است رابطه آن دو با شرايط اجتماعي و اقتصادي زنان مجرم سنجيده شود. شايد تذكر اين نكته خالي از اهميت نباشد كه ارتكاب جرم و عمل خلاف به قشر اجتماعي يا جنس معيني اختصاص ندارد. زن يا مرد در جايگاه‌هاي اقتصادي و اجتماعي متفاوت، از راه‌هاي گوناگون فرصت‌هايي براي عمل خلاف پيدا مي‌كنند. به عبارت ديگر شرايط نامساعد اقتصادي و اجتماعي مي‌تواند به صورت عوامل مستعد كننده درآيد و انگيزه ارتكاب جرم و عمل خلاف را شدت بخشد. در مورد اینکه چرا زنان مرتکب جرایم میشود هیچ جای شک وجود ندارد ، چون زنان اعضای هرجامعه است ونمیتوان آنان را جدااز جامعه وزنان را دارای سپهر مدافع ارتکاب جرایم دانست .

در یک دید میتوان بطور نسبی یاد آور شد تعدادی زیادی زا زنان که مرتکب جرایم می شود عموماً جوان، بي‌سواد يا كم‌سوادند و داراي زندگي خانوادگي نابسامان و ناپايداري بوده‌اند.

بنا براین مسائل و مشكلات درون خانواده عمده‌ترين عامل ترك تحصيل دختران است. حتي ازدواج زودرس، وازدواج اجباری وبه بد دادن که در کشور ما افغانستان معمول بوده وهمواره انتقادات نهاد های مدافع از حقوق بشر را در پی داشته است ، به نوعي، يا براي فرار از مشكلات درون خانواده يا تحميلي و اجباري است.

 تحقیقات که در تمام جهان صورت گرفته ونشان داده که بيش از نيمي از زنان جنایت کار و مجرم، از نظر اقتصادي، غيرفعال بوده‌اند، ویا هم اگر مصروف کار بوده اند ميزان تحصيلاتشان پايين است و هم به همين دليل طبعاً در مشاغلي به كار اشتغال دارند كه درآمد و ثبات كافي ندارند لذا صرف اشتغال نمي‌تواند مانع جرم و جنایت باشد و نوع شغل، ميزان دستمزد، ثبات و امنيت شغلي، كارآيي و مهارت شغلي از اين حيث نقش مهمي دارند. به عبارت ديگر، مشاغلي كه درآمد حاصل از آنها قادر به تأمين حداقل نيازهاي زندگي نيست توسل به راه‌هاي ديگر كسب درآمد را منتفي نمي‌سازد.

شرايط و موقعيت در زندگي خانوادگي در ايجاد زمينه مساعد براي گرايش فرد به كجروي عامل مؤثري است. نتايج که در یک تحقیقات از طرف جرمشناسان امریکایی انجام یافته ودر ویب سایت (انجمن جرم شناسی)نشر شده ، به‌دست آمده نشان مي‌دهد كه پدران 40 درصد پاسخ‌گويان(منظوراز پاسخگویان افراد اند که دراین سروی شریک بوده اند)  بي‌سوادند. ميزان تحصيلات در مادران به‌مراتب وضع بدتري دارد، وضع سواد والدين پاسخ‌گويان و دلايلي كه پاسخ‌گويان براي ترك تحصيل ذكر كرده‌اند نشان مي‌دهد كه پدر و مادر بي‌سواد يا كم‌سواد، براي تحصيل فرزندان به‌خصوص دختران خود اهميت چنداني قايل نيستند.

به‌علاوه، در این تحقیق نشان داده که اكثريت پاسخ‌گويان در خانواده‌هايي بزرگ شده‌اند كه حداقل يكي از والدين و در مواردي هر دوي آنها را در سنين كودكي و نوجواني از دست داده‌اند. بدين‌سان، اكثر پاسخ‌گويان، به دليل از دست دادن والدين يا جدايي آنها در خانواده‌هاي از هم پاشيده پرورش يافته‌اند. حدود 50 درصد پاسخ‌گويان كمتر از 14 سال از عمر خود را در كانون خانواده گذرانده‌اند. 6/71 درصد از اين عده سبب جدايي خود را از خانواده ازدواج و 22 درصد فرار از خانه ياد كرده‌اند.
نكته درخور توجه اين‌كه اكثريت نظرگيري از پاسخ‌گويان علت فرار خود را شرايط نابسامان خانوادگي و بدرفتاري اعضاي خانواده اظهار داشته‌اند.تحقيقات نشان مي‌دهد زندگي در محيط نابسامان و پرتنش، گسستگي پيوندهاي ميان فرد و خانواده را در پي دارد و اين سبب مي‌شود كه فرد كمبودهاي عاطفي و مادي خود را در جايي بيرون از خانواده جست‌وجو كند و در مواردي براي جبران آنها وسايل و راه‌هاي نامشروع را برگزيند.

يكي از راه‌هاي فرار از چنين شرايطي ازدواج است كه به خواست دختر يا افراد خانواده صورت مي‌گيرد. اين‌گونه ازدواج‌ها، كه معمولاً سرسري و بي‌توجه به تناسب زوج از نظر سن، ميزان تحصيلات، موقعيت خانوادگي و جهات ديگر صورت مي‌گيرد، غالباً بي‌دوام و ناپايدار است و منجر به جدايي مي‌گردد، که متاسفانه در افغانستان بیشتر از سایر کشور ها صورت میگیرداين جدايي علاوه بر آثار و عواقب رواني براي هريك از زن و شوهر، در شرايطي كه زن از نظر اجتماعي و اقتصادي پايگاه محكم و استواري نداشته باشد، زمينه مساعد را براي كج‌روي فراهم مي‌سازد.

علاوه بر آن، قرار گرفتن در معرض تماشا ویا هم آگاهی از خشونت وجنگ، مشاهده خشونت های خانوادگی از طرف اعضای خانواده  موجب تقويت الگوهاي رفتاري مي‌گردد كه در آن اعمال خلاف امري عادي تلقي مي‌شود و وسعت ارتكاب عمل خلاف نيز بستگي به ميزان قرار گرفتن فرد در اين محيط و طول مدت رابطه و شمار دفعات آن دارد.

وضعیت کنونی که در دستگاه های حکومتی (مراد ما نهاد های قضایی وسارنوالی وپولیس است)  در اکثر کشور هاحاکم است میتوان یکی از عوامل بروز جرایم دانست که  متاسفانه درکشور عزیز ما افغانستان نیزچنین است که فرد دراولين  ارتکاب عمل خلاف و درگير شدن با سيستم قضايي و در نهايت ورود به زندان جريان تداوم كج‌روي را شكل مي‌بخشد. به محض ورود به زندان، فرد در میان كساني قرار مي‌گيرد كه مرتکب جرایم گوناگون شده و يا داراي سوابق متعددي از اعمال خلاف‌اند. فرد، طي دوراني كه در رابطه نزديك با اين افراد به‌سر مي‌برد، تجربيات جديدي كسب مي‌كند و با جرئیات از  جرم و گروه‌هاي جنایتکار آشنا مي‌شودو براي پذيرفته شدن و سازگاري با محيط، ناچار به پيروي از اين خرده‌فرهنگ مي‌گردد؛ در چنين وضعيتي، يك انحراف ساده به مسئله‌اي دامنه‌دار و يك تخلف كوچك از هنجارها به بخشي از شيوه زندگي فرد مبدل مي‌گردد، که متاسفانه تمامی زندانهای کشور ما از نظارت خانه های پولیس گرفته الی توقیف خانه ومحابس  چنین موضوعات را در نظر نمیگیرد

فقر اقتصادي، بي‌سوادي، ناآگاهي اجتماعي، زندگي خانوادگي نابسامان و از هم پاشيده، سكونت در محلات پست و جرم‌خيز كه خود متأثر از شرايط اقتصادي است، از جمله عواملي هستند كه هريك از آنها متأثر از عوامل ديگر و در تعامل با آنهاست. هيچ‌يك از اين عوامل به‌تنهايي موجب بروز كج‌روي‌ و انگيزه عمل خلاف نمي‌گردد، اما در صورتي كه مجموعه‌اي از عوامل مساعد كننده وجود داشته باشد، هريك از عوامل مذكور مي‌تواند نقش تعيين كنند‌‌ه‌اي در گرايش فرد به كج‌روي ايفا كند.

نوشته شده توسط بسم الله تابان در ساعت 1:47 قبل از ظهر | لینک  |