قسمت دوم
علاوه بر تحليل شخصيت اين مجرمان نكته ديگري كه حائز اهميت است، اين است كه اصولاً درباره چنين خطري چگونه و در چه سني بايد با بچه ها صحبت كرد؟ دراين باره بايد بدانيم رشد جنسي كودكان دو مرحله مهم دارد كه خود را نشان مي دهد. معمولا ً همه از مرحله اول آن غافل هستند. دوره سني 4 تا 7 سالگي مرحله اول رشد جنسي يا بلوغ است. در اين دوره بچه ها براي نخستين بار با جنسيت خود آشنا مي شوند و همانندسازي مي كنند و الگوهاي اساسي را براي شكل گيري جنسيت و شخصيت خود بر مي گزينند.
البته در دوره دوم يا مرحله دوم بلوغ هم همين وضعيت حاكم است؛ همانندسازي و الگوپذيري. درباره مرحله اول رشد جنسي به نحوه پوشش بچه ها، نوع وسايلي كه با آنها سرگرم مي شوند و اسباب بازي هاي شان اشاره مي شود. پس از اين دوره يك دوره نهفتگي به وجود مي آيد به اين معنا كه بچه ها در اين سن، مطيع و فرمانبردار و منظم، به جامعه پذيري مشغول اند و ديگر از آن رشد جنسي اثري نمي بينيم. در اين دوره بچه ها بيشتر به ثبت اتفاقات در ذهن شان مشغو ل اند.
در اين برهه زماني بچه ها همه چيز را دروني مي كنند و بخشي از زندگي آنها مي شود. همين باورها در تغيير بسياري از الگوهاي جنسي نقش دارد و خميرمايه زندگي آينده آنها را تشكيل مي دهد. اين دوره نهفتگي از حدود 7 سالگي آغاز مي شود و تا اولين دوره بلوغ ادامه مي يابد. بعد از اين مرحله، دوره بلوغ اول كه بين 11 تا 15 سالگي است اتفاق مي افتد و در واقع، دوره شروع فعاليت غدد جنسي است.در اين دوره و در دوره دوم بلوغ، يعني 15 تا 20 سالگي، بچه ها معمولا ً از علاقه به جنس مخالف خود سخن مي گويند و طبق برداشت هاي خود در دوران نهفتگي جنسي عمل مي كنند.
سلامت خانواده در اين روند مشخص مي شود. خانواده سالم با پاسخگويي مناسب به سوالات و نيازهاي كودكان، زمينه را براي ورود به مرحله بلوغ فراهم و حريم ها را تعريف و مشخص مي كند. بي اطلاعي يا داشتن اطلاعات غلط در دوره نهفتگي مي تواند منشاء اضطراب و كنجكاوي نادرست در فرد شود. بنابراين، بايد توجه داشت كه نوع برخوردها در دوره نهفتگي جنسي، آسيب پذيري يا قدرت فرد را رقم مي زند.
به عبارت ديگر، اگر مؤلفه هاي خانواده سالم نباشد، بچه ها در گذر از دوره نهفتگي جنسي به دوره اول بلوغ آسيب پذير مي شوند و قربانيان جنسي يا مرتكبان آزار و اذيت جنسي از همين قشر آسيب پذير برمي خيزند.مشكل از آنجا شروع مي شود كه معمولا ً بچه هايي كه دوران نهفتگي جنسي خوبي را تجربه نكرد ه ا ند و به مرحله 11 تا 15 سالگي رسيده اند، در دوره بلوغ دست به كنجكاوي مي زنند و با استفاده از كودكاني كه در دوره نهفتگي جنسي به سر مي برند، يافته هاي خود را به تجربه عملي تبديل مي كنند.
از سوي ديگر، در همين دوره و ابتداي دوره بلوغ، كودكان تمايل دارند كه از مسائل جنسي آگاه شوند و همين سبب مي شود كه به راحتي فريب بخورند و قرباني سوءاستفاده ها شوند. به همين دليل به والدين تاكيد مي شود در دوره نهفتگي جنسي و مرحله اول بلوغ، نظارت غيرمستقيم و مطلوبي بر فرزندان شان داشته باشند.
متاسفانه در شرایط کنونی تعدادی زیاد از اطفال ونوجوانان کشور عزیز ما در شرایط بدی از زندگی بسرمیبرند به کارهای معمولی وشاقه واداشته میشوند اکثریت روبه اعتیاد می آورند ویا هم از آنان استفاده نامشروع جنسی صورت میگیرد که بشترینه تعداد این معصومین را شهرهای کابل – مزار شریف – هرات – کندز- تخار – جلال آباد –کندهار وهلمند دارند اگرچه تعدادی زیادی ازاین افراد در سایر شهر های کشور نیز میباشند.
پایان
منابع:
سایت جامعه شناسی ایران
اخبار روز افغانستان از مطبوعات
کتاب جرم چیست ومجرم کیست؟
کتاب جامعه شناسی عمومی
قسمت اول
همانطوریکه در نوشته های قبلی تذکر دادیم که خانواده ووالدین مهمترین ونخستین معلم وآموزگار بر ای اطفال ونوجوانان است که نقش وتاثیر بی سزا خود را درمورد تربیت آنان دارد ، اطفال دراولین برخورد اگانه ای خود با والدین واعضای خانواده روبرو میشود دراین مقطع زمانی اطفال بیشتر از تمامی حالات آسیب پذیر بوده واولین درس زندگی را از رفتاروزبان والدین میآموزند به هر صورتیکه والدین رفتار وبرخورد داشته باشد برای اطفال نیز سر مشق میشود می آموزند آنان فکر میکنند که بهترین عملی است که والدینش انرا انجام میدهد(رویه نیک ورویه بد) به عقیده روانشناسان از همان نخستين روزهاي كودكي، ترس ها و تهديدهاي متعدد در فرد آغاز مي شود و پدر و مادر به جاي آنكه راهكارهاي مناسب و منطقي را براي پيشگيري و هدايت فرزندشان انتخاب كنند، با انتخاب افسانه ها و روايات ترساننده در تلاش هستند(همانند مادران افغانستانی های ما که همیشه سعی میکنند گریان ویا ضد اطفال خودرا کوشش میکنند با ترس وابرازقصه های از دیو ، بلا ، جن و... وحشتناک فروبرند که این عمل سخت روی روحیه اطفال شان تاثیر منفی دارد)، فرزندشان را از اعمال مخالف نظرهاي خودشان باز دارند و آنها را از نزديك شدن به رفتارهاي پرخطر دور كنند.
كمتر سراغ داريم مادر يا پدري براي كودكش خطرات رفت و آمد و ارتباط با بيگانگان را به صورت روشن بيان و او را نسبت به مخاطرات موجود آگاه كند.از سويي مسوولان مربوطه نيز در زمان وقوع، با دور كردن جامعه از اطلاعات مربوط به اين دست حوادث و به منظور جلوگيري از وحشت مضاعف و بعضاً سوء برداشت هاي مختلف، نه تنها دقت لازم را در وقوع، تشابه و تعداد جرائم مربوط به نوجوانان به خرج نمي دهند بلكه از اطلاع رساني و آگاه كردن مردم خودداري مي ورزند.
اما چگونه چنين مجرماني پا به عرصه زندگي مي گذارند؟تحقيقات گسترده دانشمندان رفتارشناس روي 870 كودك كه از هشت تا 30 سالگي ادامه داشته، درباره آثار زيانبار ناشايستگي هاي عاطفي والدين و خصوصاً برخوردهاي خشن و پرخاشگرانه آنها مطالب زيادي در اختيار ما قرار مي دهد.به نظر مي رسد افراد خشن تمايلات خود را به نسل بعد نيز منتقل مي كنند و حتي فرزندان آنها در دوران تحصيل، درست هما نند والدين جنایتکارشان دردسر آفرين مي شوند.
بررسي هاي به عمل آمده نشان داده دختران كوچك پرخاشگر كه كراراً مورد خشونت قرار گرفته اند، فرزندشان را به همان شدت تنبيه مي كنند و پسران پرخاشگر كه پدر مي شوند نيز از اين امر مستثنا نيستند. چنين كودكاني با ديگران همانگونه رفتار مي كنند كه با خودشان رفتار شده است و بي رحمي و رفتار آنها صرفاً، حالت جهش يافته يي از بدرفتاري ها، خشونت ها و برخوردهاي بي رحما نه دوران كودكي والديني است كه خود عصبي، تهديد كننده و در حل مشكلات خشونت طلب بوده اند.
آنها بيشتر مستعد بيماري هاي روحي و افسردگي هستند و در ادامه حيات و بلوغ احتمالاً با قانون سر ستيز خواهند داشت و مرتكب جنايات خشونت آميز مي شوند و در مواردي كه طي سال هاي اخير دست به جنايات متعدد زده اند اين نكات كاملاً مشهود است.به عنوان نمونه وقتي در اوايل شهريور 83، در پي ناپديد شدن چند پسربچه بيجه و همدستش دستگير شدند اعتراف كردند كه به بهانه هاي مختلف، نظير داشتن حيوانات سخنگو يا شكار حيوانات، پسربچه ها را به محل هاي خلوتي مي كشاندند و پس از آزار و اذيت جنسي، آنان را به قتل مي رساندند.
در همين اعترافات مشخص شد كه بيجه در 10 يا 11 سالگي، وقتي ترك تحصيل كرده بود و در پاكدشت نان خشك جمع مي كرد، مورد تعرض چند مرد بزرگسال قرار گرفته است.آزمون هاي روانشناختي روي اين دو نفر نشان داد آنها داراي شخصيت ضد اجتماعي بودند و زندگي كردن را براي خود سخت مي پنداشتند. بيجه هدف اصلي خود را قتل مي دانسته، نه تجاوز، به گونه يي كه بيجه به علي باغي مرتباً مي گفته اول به بچه ها تجاوز كن و بعد آنها را بكش. اين ديدگاه بيانگر آن است كه وي به شدت دچار نوعي تعارض و كشمكش دروني بوده است.دو جنايتكار دوران كودكي سختي داشته اند.
بيجه در سه سالگي مادرش را به علت سرطان خون از دست داده و پدرش كارگر كوره پزخانه بوده است.بيجه هرگز مادرش را به ياد نمي آورد ولي از پدرش به عنوان فردي مستبد نام مي برد كه او را به سختي كتك مي زد و با زنجير پاهاي او را مي بست و با چوب او را مي زد و حتي يك بار مي خواسته او را با فنر به قتل برساند.او به درس خواندن علاقه و معلم مدرسه نيز به او توجه داشته و با علاقه او را هدايت مي كرد، ولي به دليل فشار پدر درس را رها كرده تا اينكه در 6 سالگي مورد آزار جنسي قرارگرفت و اين حادثه در 12 سالگي براي او تكرار شد.آنچه ذكر شد صرفاً به اين دليل است كه تاكيد شود در شخصيت چنين مجرماني شباهت هاي بسيار معني داري مشاهده مي شود كه همه ريشه در ايام كودكي و حوادث زمان طفوليت و دوران نوجواني دارد.
