قسمت دوم
همانطوریکه درقسمت های قبلی یاد آوری وبحث صورت گرفت یکی از بارزترین عوامل بازدارنده جرم باور های مذهبی واعتقادات دینی افراد میباشد دردین مبین اسلام غير از عوامل دروني مانند وراثت، عوامل محيطي يا برونزا را در پيشگيري از جرم مورد بررسي قرار داده است مانند نقش محيط اجتماعي، خانواده و تربيت صحيح و... تدابير و اقدامات پيشگيرانه اسلام براي مبارزه باجرم را ميتوان به دو شيوه مورد بررسي قرار داد، يکي اينکه راهکارهاي مطرح شده از سوي دانشمندان در جرمشناسي، پيشگيري رابرشمرد و سپس بررسي کرد. که آيا راهکارهاي مذبور در اسلام وجود دارد يا خير و اگر وجود دارد چگونه است؟ مثلا آيا راهکار شخصيت قائل شدن براي افراد جامعه و احترام گذاشتن بهشخصيت آنها يا راهکار برخورد داري همگاني افراد از سرمايهها و نعمتهاي طبيعي ملي، در راهکارهاي علمي و کاربردي اسلام وجود دارد يا خير و اگر وجود دارد به چه کيفيتي است؟
شيوه ديگر اين است که بررسي شود علاوه بر راهکارهاي مزبور چه راهکارهاي پيشگيرانهاي در اسلام وجود دارد که در اذهان و تحقيقات دانشمندان، مورد توجه قرار نگرفته است و چگونهميتوان از آنها براي مبارزه باجرایم بهره گرفت؟
يکي از راهکارهاي پيشگيرانه اسلام براي مبارزه با جرایم که جرمشناسي پيشگيري علمي از تبيين و ايجاد آن ناتوان است، معرفي عاملي جرم زا به عنوان "شيطان" که در دو بعد دروني و بيروني در دين مبين اسلام مد نظر قرار گرفته و شارع مقدس به آنها پرداخته است از منظر دروني شيطان و يا به عبارت دیگرنفس اماره در ارتکاب جرم از سوي انسان نقش دارد که همانا هوي و هوس و خواهش هاي نفس مادي است که خود موجب گرايش فرد به ارتکاب گناه و بزه مي شود و از منظر بيروني شيطان و يا به تعبيري ابليس که موجودي است خارجي که با بهره گيري از طرق مختلف خارج از نفس اشخاص براي فريب انسان ها به انجام کار هاي خلاف و به تعبير ما در اينجا جرم اقدام مي نمايد و سبب گرايش افراد به ارتکاب جرم مي شود و يا فريضه امر به معروف و نهي از منکر است که خود از پيشرفته ترين وسايل قابل کاربرد در زمينه پيشگيري از جرم در نظام جرمشناسي است زيرا همانطور که مي دانيم هدف عمده جرمشناسي حتي با تعريف هاي غربي نيز دو چيز است اول پيشگيري بعد درمان که هر دوي اين اهداف در سيستم امر به معروف ونهي از منکر اسلامي آمده و مد نظر شارع مقدس بوده خصوصا هدف اول که همانا پيشگيري از جرم است وديگري موضوعزندگي پس از مرگ و مراحل آن و وجود معاد و قيامت و حضور در روز جزا است. زمان و مکاني که به عملهاي نيک پاداش داده و عملهاي بد، عقاب ميشود.
از جمله نکات با اهميت در اين خصوص، اين است که در اسلام ضمن توصيه به انجام کارهاي نيک و تبيين ثمرات آن، کساني که عملهاي نيک را انجام ميدهند، علاوه بر آنکه از ثمرات آن بهرهمند ميگردند، با انجام دادن کارهاي نيک، به آنها پاداش نيز داده ميشود، مثلا فردي که تجارت يا کار ميکند، هم به نتايجي همچون درآمد و ثروت ميرسد و هم خداوند به او پاداش نيز ميدهد که اين از سياستهاي تشويقي است تا افراد، بيشتر به سوي انجام کارهاي نيک کشيده شوند. حال آنکه در جرمشناسي يا سياستهاي جنايي، چنين چيزي با اين گستردگيوجود ندارد، يعني چنين نيست که تمام کردارهاي نيک نيکوکاران نيز محاسبه و به تمام آنها پاداش داده شود و شايد بتوان گفت که چنين عملي از توان نهاد حکومتي و غير حکومتي خارجباشد و تنها اختصاص به قدرت الهي داشته باشد و تنها در صورتي ميتوان چنين امري را در جرمشناسي يا سياست جنايي داخل کرد و از جرایم، بيشتر پيشگيري کرد که بتوان واردمرحله جديدي از مطالعه پديده جرم، يعني همسويي علتشناسي ديني و علمي شد، در واقع چنين اهرم تشويقي – ترهيبي قدرتمندي که تمام جوانب اعمال نيک را محاسبه و پاداش دهد و از سويي تمام اعمال بد را نيز محاسبه و سزا دهد در نظام بشري و به تبع آن سيستم جرمشناسي غربي که متکي بر صرف دست آوردهاي بشر مادي است وجود ندارد.
درآیات قرآن کریم نیز در مورد پیشگیری از جرم هدایات فرموده است مثلا آیه مبارکه (يايها الناس اعبدوا ربكم... لعلكم تتقون؛) اي مردم پروردگارتان را عبادت كنيد شايد پروا پيشه شويد.
اين آيه به صراحت راه پيشگيري از جرم را عبادت پروردگار دانسته که سبب ايجاد ترسو پروا در افراد مي شود به اين ترتيب که شخصي که پروردگار را ستايش نمايد و به بزرگي او ايمان داشته باشد همان ايمان قلبي به بزرگي و قدرت پروردگار سبب ايجاد يک حس پيشگيري از جرم و گناه در فرد مي شود.
و در آيه اي ديگري فرمود: "واذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون؛ خدا را بسيار ياد كنيد تا رستگار شويد" در اينجا نيز ياد خدا سبب مي شود که شخص از افتادن به دام ارتکاب گناهان و جرايم دوري جويد و اين امر خود سبب رستگاري فرد در دنيا و آخرت مي شود، در واقع همانا ذکر عظمت و کرامت پروردگار مانع ارتکاب جرم از سوي اشخاصي مي شود که حداقل ارتباطي با خالق هستي دارند.
همانطوریکه درقسمت قبلی تذکر کردم متاسفانه معلومات که به شکل مسلکی به مثابه یک مقام روحانیت به دین مبین اسلام ندارم اما به اندازه که باید یک فرزند مسلمان اسلام را بشناسم اگر آیات یا احادیث شریف دراین بخش کم آمده است معذرت منرا پذیرا باشید .از اين دو آيه چند مسئله بدست مي آيد اول آنکه آيه اول در باب عبادت و تاثير آن در پيشگيري از جرم است آيه دوم که بيان کننده ذکر خداوند است و همانطور که مي دانيم ذکر پروردگار در ادعيه جايگاه خاص دارد و از اينرو اين آيه شريفه به تاثير دعا در پيشگيري از جرم اشاره دارد، دوم آنکه اين دو آیه بر يک موضوع بنيادين وحدت نظر دارند که آن نيز در کلام الله اينگونه آشکار گشته است که " قلب ها آرام نمي گردند مگر با ياد خدا" که اين آرامش قلبي مانع سوق يافتن فرد به سوي ارتکاب جرم مي شود.
آيه ديگر در اين باب بدين مضمون است که " ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنكر: براستي نماز انسان را از زشتي ها باز مي دارد." همانطور که در کلام فلاسفه مي بينم رابطه عام و خاص مطلق ميان جرم و پستی و زشتي وجود دارد در واقع هر جرم يک عمل زشت است لکن برخي از اعمال زشت جرم هستند و برخي جرم نيستند، پس نماز را مي توان به عنوان يکي از قدرتمند ترين ابزار هاي سيستم جرمشناسي اسلام در مقابله با جرایم دانست، زيرا انساني در شبانه روز پنج مرتبه در برابر يگانه بي همتا قرار مي گيرد و از نور وجود او بهره مند مي گردد چگونه رو به سوي جرم مي گذارد و چه زيبا پيامبر اعظم (ص) در کلام خود فرمودند که " چگونه ممکن است بر کسي که در هر روز پنج مرتبه خود را مي شويد آثاري از گرد و غبار (منظور زشتي و جرم است) باقي بماند البته اين يک قاعده کلي تخلف ناپذير نيست و چه بسا خونخواراني چون طالبان وحشی که نماز مي خواند ولي اعمال وزشتی های خلاف اسلامی را خود در جامعه عملی میکرد ومیکنند ؛ بايد ياد آور شد که در اين ميان مثال هايي اينگونه نبايد القاء کننده اين تفکر باشد که اين افراد نماز مي خوانند و جرم مي کنند پس نماز بي تاثير است بلکه در اين افراد ظهور قلبي وجود ندارد و آئينه قلب آنها را به تعبير قرآن مجيد زنگار گرفته به گونه اي که حتي نماز اين خورشيد تابناک نيز نمي تواند پليدي را از وجود آنها بر دارد و اين همانا تفاوت در انسان بودن آنها زيرا نماز و احکام اسلام براي انسان ها وضع شده است و نه گونه اي که در خوي حيواني خويش مانده اند؛ در اين ميان نقش ديگري براي نماز مي توان متصور شد که همانا باز اجتماعي کردن و اصلاح افراد است که در قسمت بعدي به آن مي پردازيم.
| |
|---|---|
|
|
